تاریخ و جغرافیای نوروز

 

 

نوروز بر شما خجسته باد

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست، اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد وکهن ‌ترین آیین ملی در جهان به شمار می‌رود. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشیدی و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در  گاتها ) نامی از نوروز برده نشده است.

 


 نوروز در زمان هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.
 

کوروش دوم، بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند،و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند.شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

 

 نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

 

 نوروز پس از اسلام

 

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون
 

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار ‌شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

 

نوروز در دوران معاصر

نوروز به‌عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هرساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به‌صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت‌زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونه ی پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند.همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند.همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

 

 جغرافیای نوروز


منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود. نوروز همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. با وجودی که بسیاری از آیین‌های نوروزی در این کشورها به‌صورت مشابه در این کشورها برگزار می‌شود، اما برخی آیین‌های نوروز در این کشورها دارای تفاوت‌هایی با یکدیگر هستند. به‌طور مثال در افغانستان در روز اول نوروز، سفره هفت‌میوه می‌چینند ولی در ایران، سفره هفت سین می‌اندازند.

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

 

 منابع:

چهــــــــار شنبه سوری و پاسخ پرسش هایی مربوط به آن

این نوشتار به پاسخ پرسش هایی پیرامون جشن چارشنبه سوری و قدمت آن و مراسم رایج در این سنت دیرینه ٬ اشاره

می کند

 

جشن «چارشنبه‌سوری» در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چارشنبه سال همراه با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شكستن كوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه كنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌كنند در حالی‌كه این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هر چند كه از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود كه این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تكانی پایان سال و پاكیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلكه این كار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاك كردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و كدورت‌‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نكته اشاره دارند.  

 

پاسخ به پرسش هایی پیرامون جشن چارشنبه سوری

 

چرا چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه برگزار می‌شود و آیا چهارشنبه درست است یا چارشنبه؟

مبدأ شبانروز یك قرارداد است. در زمان‌ها و نواحی گوناگون، گاه نیمه شب، گاه هنگام برآمدن خورشید، گاه هنگام نیمروز و گاه هنگام فروشدن خورشید را مبدأ و آغاز شبانروز می‌گرفته‌اند. اینگونه رسوم هنوز هم در برخی نقاط ایران متداول است و برای نمونه در تاجیكستان و آسیای میانه همواره آغاز سال نو را از هنگام غروب خورشید در آخرین روز سال بر‌می‌شمارند و جشن می‌آرایند. برگزاری چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه شب به روزگاری مربوط می‌شود كه هنگام فروشدن خورشید، آغاز شبانروز و آغاز چارشنبه دانسته می‌شده است. امروزه نیز این باور همچنان پایدار مانده است و مثلاً وقتی از «شب جمعه» سخن می‌رانند، در واقع «پنجشنبه شب» را در نظر دارند. اما در باره پرسش دیگر می‌توان گفت كه امروز هر دو گونه این واژگان در متون ادبیات فارسی بكار رفته و هیچكدام اشتباه نیستند. در شاهنامه فردوسی و بسیاری از متون منظوم به شكل چارشنبه بكار رفته و در تداول عموم نیز همینگونه بر زبان می‌آید. البته این جشن با نام‌های دیگری نیز تداول دارد.

 

آیا پریدن از روی آتش عمل توهین‌آمیز به آتش نیست؟

آداب و رسوم مردمان، گوناگون است و ممكن است هر باوری از دید دیگران عملی نادرست دانسته شود. در نتیجه هنگامی می‌توان كاری را توهین‌آمیز خواند كه مجری آن آهنگ توهین داشته باشد. هم‌میهنان ما هیچكدام از اینكار، چنین قصدی را ندارند و پریدن از روی آتش، بگونه‌ای نمادین برای زدودن و سوزاندن بدی‌های هر شخص انجام می‌شود و مردمان خواسته‌اند تا با اینكار، آتش به آنان پاكی و تازگی هدیه كند. اما آنچه به گمان من نادرست‌تر است، كارهای ناهنجاری است كه امروزه متداول شده و عملاً چارشنبه‌سوری را به شب تباهی و آلودگی شهرها كشانده است. آیینی كه نیاكان ما برای پاكیزگی زیست‌بوم خود انجام می‌داده‌اند، ما همان كار را برای تباهی و آلودگی آن انجام می‌دهیم. بویژه كه اخیراً كسانی كوشش كرده‌اند تا با توزیع مواد منفجره و ترغیب غیرمستقیم كودكان و نوجوانان به استفاده فراگیر از آن، آسیبی جدی به این جشن كهن و شادی‌بخش ایرانی وارد كنند. 

 

بعضی محققان چارشنبه ‌سوری را شكل عوض‌شده جشن سده یا آتش نوروزی می‌دانند. آیا این درست است یا دلیل دیگری دارد؟

بررسی آداب و آیین‌های مردمی، روشنگر این پرسش است. همه سنت‌ها، ترانه‌ها، باورها و مراسمی كه مردمان نواحی گوناگون در این شب انجام می‌دهند، با وجود تفاوت‌هایی كه با یكدیگر دارند، در یك ویژگی با هم همسانند: «راندن ناپاكی‌ها و بدی‌ها». ترانه‌ها و باورهایی كه به بلاگردانی، راندن چشم شور، گره‌گشایی، آجیل مشكل‌گشا، بخت‌گشایی دختران و امثال این می‌پردازند؛ و همچنین سوزاندن شاخه‌های خشكیده و علف‌های هرز باغ‌ها و مزارع در نواحی روستایی، همگی نشان از پیوند این آیین با خانه‌تكانی، زدودن ناپاكی‌ها و آمادگی برای زایش دوباره گیتی است. در برخی نواحی اروپایی همچون رومانی و بلغارستان نیز در نزدیك‌های بهار مراسمی در سوزاندن اشیای غیرلازم برگزار می‌شود. چارشنبه‌سوری ارتباطی با سده و آتش نوروزی ندارد و هر كدام آنها، جشن و مناسبت خاص خود را دارند. در بسیاری از نواحی ایران، هر سه جشنِ آتش نام‌برده‌شده برگزار می‌شود كه نشانه مناسبت‌های گوناگون آنها است.

 

چرا ایرانیان چهارشنبه را نحس می‌دانستند؟

ایرانیان نه تنها چارشنبه، كه هیچ روز و شبی را به خودی خود نحس و بد یوم نمی‌دانستند و هنوز هم نمی‌دانند. در باورهای ایرانی هر روز سال به یكی از ایزدان منتسب است و گرامی داشته می‌شده است. بویژه روزهای پایانی سال كه زمان بازگشت روان و فروهر درگذشتگان بشمار می‌آمده و آیین‌هایی بسیار زیبا و باشكوه در استقبال نمادین آنان برگزار می‌كرده‌اند. باورهایی اینچنین، به فرهنگ‌های وارداتی دیگر وابسته است.

 

چارشنبه سوری در دو متن کهن

۱ -  نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به چنین آتش‌افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَـرشَـخی (358- 286 ق) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می‌شود، واقعه‌ای به شرح زیر از میانه سده چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است:

" . . . و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شبِ سوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."

 

۲ - دومین متن کهن که اشاره‌ای هر چند غیر مستقیم به جشن چارشنبه‌سوری دارد، شاهنامه فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پَـرموده» پسر ساوه‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که:

 

ستاره‌شمر گفت بهرام را

که در «چارشنبه» مزن کام را

اگر زین بپیچی گزند آیدت

همه کار ناسودمند آیدت

یکی باغ بُـد در میان سپاه

از این روی و زان روی بُـد رزم‌گاه

بشد «چارشنبه» هم از بامداد

بدان باغ که امروز باشیم شاد

ببردند پر مایه گستردنی

می و رود و رامشگر و خوردنی

. . .

ز جیحون همی آتش افروختند

زمین و هوا را همی سوختند

 

 

 "سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

    


مراسم چهارشنبه سوري 

 

بوته افروزي 

 

 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

 

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

فال گوش نشيني 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني 

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري  

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

 

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 

 

 منابع:


۱ -  دکتر رضا مرادی غیاث آبادی 

۲ -   فرشته رفیع‌زاده، چارشنبه‌سوری- پژوهش مردم‌شناسی در زمینه‌ جشن‌های آتش در سرزمین‌های ایرانی، 1382

۳ - رضی، هاشم. «بخش ششم: جشن سوری چهارشنبه‌سوری». گاه‌شماری و جشن‌های ایرانی باستان. چاپ سوم، تهران: بهجت، ۱۳۸۴،  

۴ - شاهنامه فردوسی، تصحیح رستم علی‌یف، انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی، جلد هشتم، مسکو، 1970

۵ - ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ (مزارات) بخارا، ترجمه ابونصر قبادی، به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351

29 اکتبر ، روز جهانی کوروش کبیر بر جهانیان خجسته باد


از منشور کوروش چه می دانیم؟

منشور کورش هخامنشی، کهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و کشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار می‌کرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوکننده رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آنروز جهان، و کنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمین‌ها، که با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی که نیازمند دانش و فن‌آوری کشورهای دیگر باشند؛ شکست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

* * *

در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی، به دنبال کاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی کـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد که امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد که گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَکَـدی) در برگرفته است که گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری که پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد که این نبشته در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی (۵۵۰-۵۳۰ پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (۱۳۸۴) ۲۵۴۵ سال می‌گذرد.


هرمز رسام، کاشف منشور کورش هخامنشی

هرمز رسام (۱۸۲۶- ۱۹۱۰) کاشف استوانه کورش در بابل
عکس از: Foto search


شکل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود که میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، که گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده که امروزه تنها یکی از آنها به دست آمده است.

استوانه کورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی کرد که در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینکه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور کورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیک از ترجمه‌‌های امروزی کتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌کنند. استناد به محتوای کتیبه و به ویژه کلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به کتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممکن می‌شود که واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه کم‌وبیش یکسانی برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ییل» (Yale) کتیبه کوچک و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود که ریشارد بِرگِر در سال ۱۹۷۵ آنرا بخشی گمشده از استوانه کورش دانست. این بخش توسط همو به کتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشکیل می‌دهد (← سطرهای ۳۷ تا ۴۵).

فرمان کورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و کاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری کِرِسْویک راولینسون در سال ۱۸۸۰ میلادی و بعدها ف. ویسباخ ۱۸۹۰، گ. ریختر ۱۹۵۲، آ. اوپنهایم ۱۹۵۵، و. اِیلرز ۱۹۷۴، ج. هارماتا ۱۹۷۴، پ. بـرگـر ۱۹۷۵، ا. کـورت ۱۹۸۳، پ. لوکوک ۱۹۹۹ و بسیاری دیگر آنرا تکرار و کامل‌تر کردند. متن فارسی ارائه شده در این کتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَکَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور کورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندکی پرداخته شده است.

ترجمه و انتــشار فرمــان کــورش بــزرگ (کــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان کشورهای گوناگون جهان در سال ۱۳۴۸ خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه کورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد کردند و او را ستودند. حقوقی که انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.

(نسخه‌بدلی از منشور کورش به عنوان کهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری می‌شود. این کتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

چه چیز باعث شده است تا فرمان کورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود که فرمان کورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم.


آشور نصیرپال، پادشاه آشور (۸۸۴ پ‌م.) در کتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.”

در‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (۶۸۹ پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.”

در کتیبه آشور بانیپال (۶۴۵ پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.”

و در کتیبه نَـبوکَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (۵۶۵ پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد.”

این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریکا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریکای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و کودک به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سکوت حیرت‌انگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی کشور می‌شوند، در حالیکه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در کانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردم و کودکان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به کام مرگ می‌فرستند. در مکه جامه سپید زائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.

کشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار کشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میکربی خود را دیگر مستقیماً بر کاشانه مردم رها نمی‌کنند، بلکه آنها را به بهایی گزاف در اختیار کشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه کنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.

اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نیرومندترین کشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.”

کورش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کورش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در کتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر کردن کورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد: کورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید که یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است که خانه‌ای برای او در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد و به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را که خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را که در اورشــلیم است، بـنا نمایند. … و کورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را که نَـبوکَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد.”

در اینجا مایلم بخصوص به این نکته تاکید کنم که با وجود اینکه منشور کورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کورش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که هرگز دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است. و کورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بکار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای کورش، بلکه همچنین برای فرهنگ کشوری است که سراسر پهنه پهناور آن از کهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیک و کردار نیکی بوده است که امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.


منشور کورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.



منشور کوروش هخامنشی

گزیده


منم کـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل‌های پاک مردم بابـل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود که دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘ به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.


از : پروفسور رضا مرادی غیاث آبادی


دوستان عزیز ، در صورت تمایل می توانید متن کامل منشور کوروش را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

مهرگان بر همگان خجسته ، شاد و پیروز باد



زمان صحیح برگزاری جشن مهرگان

 زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است

و لازم به ذکر است که  همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است

اما برخی دیگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای نوساخته به نام " سالنمای دینی زرتشتیان" که درسالیان اخیر و با تغییراتی در گاهشماری ایرانی ساخته شده، این هنگام را معین می‌کنند که مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده و بعضی کسان به میل شخصی، یک تقویم یا مبدأ سالشماری می‌سازند و نام‌های میهنی بر آن می‌گذارند، دستکاری آشکاری در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود

در متون ایرانی از مهرگان دیگری به نام مهرگان بزرگ در بیست و یکمین روز مهرماه نام برده شده است که احتمالاً تاثیر تقویم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا که در تقویم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردین‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز دیرتر بوده و در نتیجه جشن مهرگان بجای شانزدهم مهر در بیست و یکم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است

 

آیین‌های جشن مهرگان

آنگونه که از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورث، . . .) و نیز آثار شاعران و ادیبان مانند " جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان ... " دریافته می‌شود؛ مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی

 "یا دست کم با آرایه‌های ارغوانی" بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی‌، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته‌اند. این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند


محتویات خوان یا سفرۀ جشن مهرگان


در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود؛ گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آنرا با گل‌های دیگر آذین می‌کردند  امروزه نمی‌دانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی بخصوص بوده است یا نام عمومیِ گل‌هایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا می‌مانند . ( به نظر بنده " شیرین " ، ممکن است این گل ، همان گل همیشه بهار امروزی باشد که در زبان قدیم ، گل همیشه شکفته نامیده می شده است)  .

در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، بـِه، ترنج "بالنگ"، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی ؛ دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص

 نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم می‌شد و همه حاضران ، به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب

آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند

از آنجا که نشانه‌های بسیاری، همچون تندیس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها "از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن"، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت می‌کند؛ بعید نیست که «سماع»‌های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشت‌های میترایی باشد

در پایان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود که بطور دسته‌جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند

 

حلقه مهر ( ریشۀ حلقۀ ازدواج کنونی )

هنگامی که ستاره «ذَیخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد؛ این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان می‌شود که به گمان پروفسور غیاث آبادی، سرچشمه پیدایش باوری به نام «حلقه مهر» یا «حلقه پیمان» است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان رواج دارد ، این باور ، قدمتی 4800 ساله دارد.

جالب است که واژه «ماندالا» که در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان آمده است به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است


سرچشمۀ  جشن مهرگان

با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است که در سالیان اخیر، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتیان کوشش می‌کنند تا مراسمی به یاد این جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار کنند

محققان آئین های کهن ایرانی ، به ویژه پروفسور غیاث آبادی که از اساتید مسلم این رشته می باشند ، بر این باور هستند  که یکی از مهمترین لازمه‌های پاسداشت آیین‌های کهن، همانا خودداری از کوشش در انتساب آن به ادیان دیگرو از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شیوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر کس، و همچنین افزودن برخی عناصر ساختگی و بدون پیشینه تاریخی، از جمله عوامل تحریفِ فرهنگ و بزرگترین عامل آسیب به آیین‌های کهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شیوه اصلی و کهن آن، آیین نیاکان را گرامی بداریم و از پیشگاه "مهـر ایزد" پایندگی آن را آرزو کنیم

 

سرچشمه باور به «میترا/ مهر» و «گردونه مهر» در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سـرودهای ریگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» (دبّ اکبر و دبّ اصغر)

این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام «هفتورنگ مِهین و کِـهین» (بزرگ و کوچک) نیز نامبردار شده است

در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره «ذَیـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی «ثُـعبان»، نگاره باستانی «چلیپا» یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان پروفسور غیاث آبادی ، همان «گردونه مهر» است

 

به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبت‌آمیز و فراوان او بهره‌مند باشیم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود ۶۰، بند ۵)

 

جشن مهرگان و قدمت آن به روایت فردوسی

جشن مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دست کم تا دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر


از : شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون

 

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه که در گزارش فردوسی دیده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دست کم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند

تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. می‌دانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقی‌مانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست

گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال ۱۳۷۸؛ و چاپ دوم آن در کتاب: بناهای تقویمی و نجومی ایران، ۱۳۸۳، از پروفسور غیاث آبادی ) گفته شده است ؛ سازوکار ویژه‌ای برای تشخیص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشی در تقویم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبیه شده است



جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، یعنی در نخستین روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان یونانی و رومی از این جشن با نام «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا» یاد شده است

نام ماه مهر در کتیبه میخیِ داریوش در بیستون به گونه «باگَـیادَئیش» به معنای احتمالی «یاد خدا» آمده است

کتسیاس، پزشک اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، نقل کرده است که در این جشن ایرانیان با پوشیدن ردای ارغوانی رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پایکوبی و نوشیدن می‌پرداخته‌اند

به نظر دکتر غیاث آبادی ،  نقش گل‌های دایره‌ای شکل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشید، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد.

 چرا که در پیرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی)  دوازده صورت فلکیِ تشکیل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نیز هشت صورت فلکیِ پیرا قطبی، در گردشی همیشگی‌اند

فیثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد که پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان که آنرا میترا می‌نامیدند، در غاری تاریک که چشمه آبی در آنجا جریان داشت و نقش صورت‌های فلکی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (که نقل نکرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشامیدند.

آنگونه که از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوک فُرس و سیرِهم» دریافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشکانیان نیز جشن مهرگان با ویژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است

 


چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان

امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند.

در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان  با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می آیند و «گروه ساز» را تشکیل می دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می کنند، آن ها با هم حرکت کرده و از یک سوی روستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می کنند و با شادی وارد خانه ها می شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن های ایرانی نخست آینه وگلاب می آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن ها نگه می دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه ی گروه پخش می کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می شود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می گوید و برای همه ی آن ها آمرزش و شادی روان آرزو می کند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ریزند و از خانه بیرون می آیند و به خانه پسین می روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می ایستند و با بیان نام های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن ها درود می فرستند.
برخی از خانواده ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می کنند و گوشت های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می کند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می پردازند و هر یک چند نبشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه ، به همراه دارند.


منابع :

1 . راهنمای زمان جشن ها و گردهمائی های ملی ایرانیان باستان ؛ پروفسور رضا مرادی غیاث آبادی

2 . اوستای کهن و فرضیه های پیرامون نجوم شناسی ؛ بخش کهن اوستا ؛ پروفسور غیاث آبادی

3 .  آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز - محمود روح الامینی
4 . جشن های ایرانی - پرویز رجبی
5 . دیدی نو از آیینی کهن - دکتر فرهنگ مهر
6 . تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
7 . تاریخ تمدن و فرهنگ ایران - عبدالعظیم رضایی
8 . اوستا کهن ترین سرودهای ایرانیان - جلیل دوستخواه
9 . یشت ها - استاد پورداوود
10 . فرهنگ واژگان برهان قاطع
11 . لغت نامه ی دهخدا

12 . برهان قاطع ؛ خلف تبریزی

13 . موسیقی کبیر ؛ ابونصر فارابی

 

جشن های میتراکانا، رُش هـَشانا ، کاشت ، تیرگان سوم ، سوکوت یا عید سایبانها


                           

    

جشن میتراکانا

هرمَزد روز از مهرماه برابر با 1 مهرماه در گاهشماری ایرانی

روز جشن بزرگ «میثرَکَنَه»، «میتراکانا»، «مهرگان»، بزرگ ترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی» یا «بَغَیادی»(یاد خدا)، و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سال وِرز»، در تقویم محلی کردان مُکری مهاباد و طایفه های کردان شکری باقی مانده است.

در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه ی «ونج» و «خوف») از نخستین روز پاییز(تیرماه)با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می کنند.

آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم سرده»(نیمه ی سال) نام برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است.
در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.




رُش هـَـشانا


یکم تیشری عبری برابر با 1 مهرماه در گاهشماری ایرانی

نخستین روز و دومین روز از ماه تیشری عبری جشن «روش هشانا»(Rosh Hashanah)  (در عبری به معنی آغاز سال) برگزار می­شود که نمود آغاز سال یهودی می­باشد.

این عید را «روز داوری» یا «روز یادبود» یا «روز نواختن شوفار» نیز می­نامند.

بنابر باور یهودیان این عید روز آفرینش حضرت آدم می­باشد و در آن سرنوشت هرکسی در سال نو، رقم می‌خورد. از این رو برای کلیمیان ایران، دو روز رُش هشانا تعطیل است و آنان با رفتن به کنیساها و برپایی مراسم ویژه، سرنوشت نیک و سعادتمندانه را از خداوند درخواست می‌کنند.

نام «روز یادبود» که به سال نو یهودی اطلاق می‌شود به خاطر آن است که یهودی از خالق خود می­ طلبد که برای نسل حضرت ابراهیم، قربانی کردن اسحق پسرش را به یاد آورد و نام «روز نواختن شوفار» نیز به خاطر شوفار (بوقی از شاخ قوچ) است که در کنیساها در این روز نواخته می‌شود. این طنین قلب‌های خفته را می‌لرزاند و انسان‌ها را به توبه و اصلاح اعمال فرا می‌خواند. از آن­جا که روز سال نو «روز داوری» می­باشد، در این روز نمازهای مفصل­ تری می­خوانند.


                                                                          

در شب جشن «روش هشانا» خوراکی­های ویژه­ ای می­خورند که از دیدگاه معنی عبری آن­ها جنبۀ نمادین دارند.

۱. سیب و عسل : با خوردن سیب وعسل از درگاه خداوند سالی نیکو و شیرین از آغاز سال تا پایان آن را درخواست می‌کنند.

۲. کدو : با خوردن کدو از درگاه خداوند می­خواهند که اگر تقدیر ِبدی برایشان صادر شده، آن را نابود کرده و شایستگی اعمال نیکشان به درگاه خدا اعلام گردد.

۳. لوبیا : نمادی است از افزایش موفقیت و خوشبختی و اینکه همواره کارهای نیک انجام دهند.

۴. گوشت کله ی بره : کلۀ بره یادآوری است از جان نثاری ِ«اسحق» فرزند حضرت ابراهیم و آرزوی بزرگی و سرداری و زیردست دشمنان و کافران نشدن.

۵. چغندر : خوردن چغندر آرزوی نابودی همۀ دشمنان و بدخواهان پیروان توحید در جهان است.

۶. شُش (ریه) : شش نمادی است از سبکی و خوردن ریه آرزویی است برای سبک بودن گناهان.

۷. انار شیرین : انار می‌خورند تا مثل دانه‌های انار، مملو از صواب بوده و همواره برای اطاعت از احکام و اجرای اوامر الهی آماده باشند.


            


جشن کاشت


از هرمزد تا سپندارمذ از مهرماه برابر با 1 تا 5 مهر در گاهشماری ایرانی

در روزهای نخستین مهرماه جشنی به نام «جشن کاشت» در برخی از شهرها و روستاهای ایران به ویژه در «مهاباد» آذربایجان غربی برگزار می شود.

بدین گونه که کیسه هایی از حبوبات و بذرهای مختلف را از شاخه های درخت کوچک خشکیده ای آویزان کرده و آن را آتش می زنند، کیسه ای را که زودتر از همه بسوزد، نمونه ی محصول کشت بیشتر قرار می دهند.

 


           

                                    جشن تیرگان سوم

تیر روز از مهرماه برابر با 13 مهر در گاهشماری ایرانی

یکی دیگر از جشن های تیرگان ، است در گرامیداشت ستاره ی باران آور «تیشتَر» ( شباهنگ = شِعرای یمانی) و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ» یا «تیرروز» نامیده می شده است.

 

                         


                               سوکوت یا عید سایبانها

پانزدهم ماه تیشری عبری برابر با 15 مهرماه در گاهشماری ایرانی

پانزدهم ماه عبری تیشری، آغاز جشنی به نام «سوکوت» یا «عید سایبان­ها» در بین یهودیان ایران است، واژه­ی «سوکوت» جمع کلمه‌ی عبری «سوکا» به معنی سایه‌بان است.
سوکا جشنی است که به مناسبت خروج بنی اسرائیل از مصر و به یاد الطاف خداوند به قوم بنی اسرائیل در صحرای سینا برگزار می­شود.

سوکوت 5 روز بعد از «یوم کیپور» (روزه‌ی بزرگ کلیمیان که 25 ساعت می‌باشد) شروع می‌شود و هفت روز ادامه دارد.
در این جشن با ساختن سایبان تا یک هفته آیین­های دینی برگزار می­شود.

برابر نظر بیشتر مفسران تورات، منظور از سایه‌بان (سوکا) در بیابان، ابرهای ویژه‌ای بودند که به طور معجزه‌وار مردم را در بیابان از اطراف احاطه کرده و آنها را از هر گونه گزند و آسیب طبیعی محافظت می‌کردند.
بنابراین سکونت در سوکا، یادآوری معجزه خداوند در خارج ساختن عبرانیان از مصر و محافظت از آنها در مدت چهل سال اقامت در بیابان است.

یکی دیگر از فلسفه‌های ساختن سوکا، با توجه به وضعیت خاص سقف آن بیان می‌شود. سقف سوکا از جنس حصیر یا شاخ و برگ درختان است، به طوری که باران به آسانی داخل آن می‌شود. کسی که در سوکا ساکن است، از یک سو به وضعیت افرادی که سر پناه مناسبی برای خود ندارند، آگاه می‌شود و احساس همدردی بیشتری با مستمندان می‌کند و از سوی دیگر، به فرمان خداوند، خانه مستحکم و راحت خود را ترک کرده، در محلی که به ظاهر سقف محکمی ندارد، ساکن شده است. وی در این حالت، توکل و ایمان خود را به خداوند تقویت کرده، اعلام می‌کند که به فرمان خالقش حاضر است حتی مکان راحت خود را ترک کرده و به محل مورد نظر او - گرچه دارای امکانات کمتری است برود و امید خواهد داشت که خداوند او را در هر وضعیتی - مانند اجدادش در بیابان سینای - حفظ می‌کند.

نام دیگر سوکوت «حگ ها آسیف» به معنی جشن جمع آوری محصول است. سوکوت در ایام جمع آوری محصول برگزار می‌شود. جشن شاووعوت (اعطای تورات) اولین برداشت محصول است، حاصلی که در بهار کاشته شده است. سوکوت هم جشن جمع آوری محصول در پاییز است.


منابع

1 . آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز - محمود روح الامینی

2. جشن های ایرانی - پرویز رجبی

3. دیدی نو از آیینی کهن - دکتر فرهنگ مهر

4. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی

جشن های خزان،بازار،بزرگداشت سالخوردگان،جشن پتیه شهیمگاه یا برداشت محصول،انار و پایان تابستان




جشن خزان


دی به آذر روز از شهریورماه برابر با 8 شهریور در گاهشماری ایرانی

جشنی به نام «جشن خزان» یا «جشن مُغان» در برخی از شهرهای ایران به ویژه شهر دماوند، این جشن از جمله جشن های کهنی است که همراه با آتش افروزی بر بام خانه ها و چراغانی کردن و آذین بستن کوچه و خیابان برگزار می شده است. از جمله مراسم این جشن می توان به سوارکاری نیز اشاره کرد.

انگیزه ی برپایی این جشن، پایان تابستان و آغاز فصل خزان می باشد.

برخی نیز هنگام برپایی این جشن را در هجدهم شهریورماه دانسته اند. گویا دو جشن با نام جشن خزان برگزار می شده که جشن خزان نخستین در روز دی بآذر، برابر روز هشتم شهریور ماه انجام می شده و جشن خزان دیگر، هرمزد روز از مهرماه ، روز اول مهر.

«ابوریحان بیرونی» نیز از دو خزان نام می برد : خزان خاصه در هجدهم شهریور و خزان عامه در دوم مهر.


«خلف تبریزی» درباره ی این جشن می گوید:

«خزان روز هشتم باشد از شهریورماه قدیم و این روز جشن مغان است.»


«گردیزی» نیز در «زین الاخبار»، جشن خزان را به روز پانزدهم شهریورماه منسوب می دارد.

«جیمز موریه» از آخرین کسانی است که در سفرنامه اش از برگزاری این جشن در شهر دماوند در روز هشتم شهریورماه یاد کرده است.


جشن بازار


دی به مهر روز از شهریورماه برابر با 15 شهریور در گاهشماری ایرانی

بازاری همگانی در در سُغد و فرارود (ماورا النهر) باستان.

همچنین گردیزی در «زین الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب می­دارد.




روز بزرگداشت سالخوردگان


ارد روز از شهریورماه برابر با 25 شهریور در گاهشماری ایرانی

رسمی با پیشینه ی سه هزار ساله در بزرگداشت سالخوردگان و ارج نهادن به پدربزرگان و مادربزرگان در ایران باستان به نام «اشیش وانگ»، که روز رحمت خدا، اخلاقیات و معنویات و روان پاک بود و تا کنون نیز در برخی از مناطق سرزمین های ایرانی با دیدار از بزرگان خانواده ادامه دارد.


    


گاهنبار پتیه شهیمگاه

از اشتاد روز تا انارام روز از شهریورماه برابر با 26 تا 30 شهریور در گاهشماری ایرانی

«پَتیه شَهیم»(در اوستایی پئی تیش ههیه)، به معنی پایان تابستان، سومین جشن از جشن های گاهنباری است.
در باور سنتی زرتشتیان این جشن یادآور سومین مرحله ی آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین.
مراسم این جشن نیز به مانند دیگر جشن هاست، با این تفاوت که این جشن، جشن کشاورزی است و با گردآوری دانه ها در کشتزارها و چیدن میوه ها در باغ ها برگزار می شود.



             


جشن انار

از ماراسپند روز شهریورماه برابر با 29 شهریور در گاهشماری ایرانی

برگزاری «جشن انارچینی» در پایان شهریورماه تا آغاز مهرماه در بخش تارم و روستاهای انبوده‎ و رودبار الموت قزوین که همراه با شادی کردن و نواختن دایره و سورنا و دهل انجام می شود و پیش از آن کسی حق چیدن انار ندارد.
انار سنگان‎‎ و انار انبوده‎ مهم تـریـن محصولات‎‎‎ باغی‎‎ این‎ منطقه است كه شهرت جهانی دارد و به‎ كشورهای‎ خارجی‎‎ نیز صادر می شود.


                   


جشن پایان تابستان


واپسین روز از شهریورماه برابر با 31 شهریور در گاهشماری ایرانی

جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهنباری به نام "پَتیَه شهیم" در اوستایی «پَئیتیش هَهیَه» به معنی «پایان تابستان».


منابع :

1 . برگردان فارسی آثارالباقیه - ابوریحان بیرونی

2 . فرهنگ برهان قاطع

3 . راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی

4. تاریخ زین الاخبار ؛ از : گردیزی

جشن های فغدیه ، کشمین و شهریورگان بر همگان خجسته باد



جشن فغدیه


هرمَزد روز از شهریورماه برابر با 1 شهریور در گاهشماری ایرانی

جشن خنک شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.




جشن کشمین


اردیبهشت روز از شهریورماه برابر با 3 شهریور در گاهشماری ایرانی

جشنی ناشناخته در سُغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.




جشن شهریورگان یا آذر جشن


شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی

جشن شهریورگان از جمله ی جشن های آتش می باشد و در شهریور روز از شهریورماه برگزار می شود.

واژه ی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه» اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است.

شهریور نام یکی از امشاسپندان است که مظهر پادشاهی آسمانی و نیروی خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است.
این امشاسپند در جهان مادی، نگهبان سیم و زر و فلزات دیگر و دستگیری از بینوایان و فرشته ی رحم و جوانمردی است.

از آن جایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده ی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش می گفته اند. سپس فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو می کردند و پس از آن به شادی و پایکوبی می پرداختند.


در صفحه ی 251 آثارالباقیه چنین آمده است :

«... شهریورماه که روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم، جشن می باشد، آن را شهریورگان گویند. معنی شهریور دوستی و آرزوست. شهریور فرشته ای است که به جواهر هفتگانه از قبیل طلا، نقره، مس، آهن و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آن ها بستگی دارد، موکل است.»


از دو دید دیگر می توان اهمیت جشن شهریورگان را دریافت :

نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری محصولات کشاورزی می باشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و کشت وکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین باید این کار با جشنی همراه می شده.

دیگر اینکه در این ماه «پاییزه کاری» آغاز می شود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو نیز جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.


                            چهار شنبه سوری - عاشقونه دات کام



منابع :


1. جشن های آتش - هاشم رضی.

2. برگردان فارسی آثارالباقیه ی ابوریحان بیرونی - اکبر داناسرشت.

3. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی.

4. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - شادروان عبدالعظیم رضایی.


جشن های نیمه اول امرداد ماه


جشن دهوا ربا

روز یکم ماه دولا صابئین مندایی برابر با 2 امرداد در گاهشماری ایرانی


جشن دهواربا


«دهواربا»(Dehva rabba) یا «تکریص» عید بزرگ و اصلی مندائیان است. ماه «دولا» نخستین ماه سال نو مندایی به حساب آمده و با ماه «امرداد» در گاهشماری ایرانی برابر است.

       

در باورهای مندایی ها این روز، روز بخشیده شدن گناهان حضرت آدم است


مندائیان از ساعاتی پیش از آغاز سال نو (از پسین آخرین روز سال پیش) به پاکسازی و خانه تکانی «کنشی زهلی»(کنشوزهلی - kenshi zehli) و سپس به نظافت شخصی وغسل تعمید می پردازند و از پسین آخرین روز سال تا 36 ساعت بعد یعنی تا بامداد روز دوم ماه دولا از خانه بیرون نمی روند و از روز دوم ماه دولا دید و بازدید از دوستان و خویشان را آغاز می کنند.

بازدید از خویشان درجه یک، ‌مادر، پدر و روحانی عالی مقام (گنجور) در روز دوم ماه دولا انجام می شود. شاید به خاطر این است که دو روز نخست و دوم ماه دولا به عنوان دهوا ربا (عید بزرگ) شناخته شده است. ولی در واقع روز عید بزرگ همان روز اول ماه دولا است.

این موضوع که چرا مندائیان طی 36 ساعت آغازین سال نو از منزل خارج نمی شوند، همیشه مورد بحث و بررسی داخلی این قوم قرار گرفته است. که دلایلی همچون خانه تکانی، توبه به نفس خویش، ریاضت زاهدانه را روشنفکرانه امروزی مطرح می کنند.

ولی در واقع بایستی به روانشناسی اسطوره ای بیشتر بها داد.

تغییر سال و پایان پذیرفتن سال پیشین و درآمدن سال جدید همیشه توامان با اضطراب است. اضطراب از اینکه موجودات آسمانی چگونه این تحول را رقم می زنند و آینده را چگونه تقدیر می کنند. سکوت مندائیان و عدم تحرک 36 ساعته ی آنان، راه را برای غلبه ی موجودات نورانی بر ظلمت هموارتر می کند.

از دیگر مراسم این روزها سربریدن تعدادی گوسفند نر و ذخیره ی آب مصرفی چند روز آینده را می توان نام برد.

همچنین روی آوردن به طالع بینی و فال برای اینکه شاید حوادث و اتفاقات سال آینده را پیش بینی کنند.


سال نو طبری

نخستین روز از فردینه ماه تبری برابر با 2 امرداد در گاهشماری ایرانی


آغاز تاریخ «تبری» یا «مازندرانی» همزمان با سال ۳۱ هجری است. پس از در گذشت یزدگرد سوم، «اسپهبد گیل ژاماسبی» پادشاه تبرستان برای آیین نیاکان خود پرچم استقلال برافراشت، از آن زمان تاریخ نوین مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در این سرزمین آغاز گشت.

در گاهشماری مازندرانی که به نام «فرس قدیم» شناخته می شود، سال ۳۶۵ روز دارد و آن دوازده ماه ۳۰ روزه است و ۵ روز به نام «پیتک» یا «پتک»، در سال چهارم یک روز به پتک افزوده می شود و آن را «شیشک» می نامند. این سال، ۶ ساعت و کسری کمتر از ۱ سال خورشیدی دارد و از این رو ماه های آن گردان است و جای هر ماهش با گذشت ۱۲۸ سال یک ماه پیشتر می افتد.
ولی همچون سال خورشیدی هر سال تبری نیز به چهار بخش، بهار، تابستان، پاییز و زمستان تقسیم می شود.

مازندرانی ها سال این گاهشماری را از «ارکه ما»(آذرماه) آغاز و به «اونما»(آبان ماه) ختم می کنند.



عید وارداوار 

26 ژوئیه برابر با 4 امرداد در گاهشماری ایرانی


در این روز جشنی به نام «وارداوار»(Vardavar) یا «جشن آب پاشی» برگزاری می­شود که یکی از جشن­های بزرگ ارمنیان ایران می­باشد و زمان برگزاری آن 100 روز پس از عید پاک است.

درباره­ی چرایی ِنامگذاری این عید، گفتارهای متفاوتی وجود دارد برخی از محققان «وارد» را به معنی «آب» و «اوار» را به معنای «راه آب» می­دانند و این جشن را به ایزد بانوی آب­ها «آناهیتا» نسبت می­دهند و برخی دیگر واژه­ی «وارد» را به معنی گل می‌دانند و این جشن را از آن  «آستفیک» ایزدبانوی زیبایی و دلاوری می­دانند.

جشن وارداوار در یکی از کلیساهای ارمنستانبر پایه­ی نوشته‌های مورخان ارمنی، در ارمنستان قدیم، جشن «وارداوار» برای بزرگداشت ایزدبانوی زیبایی با شکوه فراوان برپا می‌شده، همه­ی مردم در این جشن شرکت می‌کردند و الهه را با گل‌های سرخ می‌آراستند. می‌گویند گل‌سرخ، پیش از این به رنگ سفید بوده است تا هنگامی که الهه، با پای برهنه به میان مردم آمد و خارها پاهای او را زخمی کردند و از خون وی آن گل­های سفید رنگین شدند، از آن پس گل سرخ امروزی پدید آمد.

ارمنیان امروز، از عید پاک 100 روز را شمارش کرده و در نزدیک‌ترین یکشنبه، مراسم «وارداوار» را به جای می‌آورند.
مراسم آب پاشی در جشن وارداوار ارمنیان ایراندر این روز به جز اجرای مراسم «باداراک» در کلیسا، دعا و خطبه‌ای اضافه بر مراسم هر یکشنبه، مخصوص روز «وارداوار» ‌ایراد می‌شود و سرانجام، هنگامی که از کلیسا بیرون می‌آیند، در کوچه و خیابان و در منزل به روی یکدیگر یا زمین آب می‌پاشند.

از مراسم دیگر این روز می­توان از کبوتر‌پرانی نیز نام برد.

گفته می‌شود که این رسم نیز از گذشته‌های دور به یادگار مانده است، چرا که کبوتران سپید، همگی به الهه­ ی زیبایی و عشق تعلق دارند.


 

 


جشن امردادگان

امرداد روز از امردادماه برابر با 7 امرداد در گاهشماری ایرانی


مرداد مه است سخت خرم   

    مَی نوش پیاپی و دمادم

«مسعود سعد سلمان»


هفتمین روز از ماه امرداد (مرداد) جشنی در ستایش و گرامیداشت «امُرداد»، در اوستایی «اَمِرتاتَ» و در پهلوی «اَمُرداد» به معنی بی مرگی و جاودانگی و نام یکی از امشاسپندان، برگزار می شود.

امرداد در باورهای ایرانی در جهان خاکی نگاهبان و سرپرست گیاهان و رستنی ها بشمار می رود و همواره با «خرداد» در كنار هم جای دارند و «كمال» و «دوام» در جهان مینوی نیز از این دو امشاسپند است.

واژه ی امرتات، از سه بخش درست شده است : «اَ» + «مَر» + «تات» که بخش نخست در زبان اوستایی پیشوند نفی است، بخش دوم، از ریشه ی مصدری «مَر» به مانک «مرگ» و بخش سوم پسوند «كاملی»، «رسایی» و «سالمی» را می رساند.

این نام در اوستا، به ویژه گات ها صفتی است از برای اهورامزدا، مظهر زوال ناپذیری و پایندگی خداوند.

از این روی این جشن را بیشتر در کنار چشمه سارها و باغ ها و مزرعه های خرم و دلنشین در دامن طبیعت برپا می کنند.


در برگ 250 برگردان فارسی «آثارالباقیه»ی ابوریحان بیرونی چنین آمده است که :

«... مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه ی پیش آمدن دو نام با هم، جشن می گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشته ای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماری ها می باشد، کارگزاری یافته است ...»



کلیسای طاطائوس یا قره کلیسا - آذربایجان غربی


جشن تادئوس

بیست و نهم جولای برابر با 7 امرداد در گاهشماری ایرانی


تادئوس یا قره­کلیسا (طاطائوس - تاتائوس - Tatavoos) نخستین کلیسای مسیحیت در ایران است که در منطقه­ی سرسبز و زیبای چالدران در شمال غرب کشور ساخته شده است.

هر سال عده­ی زیادی از ارمنیان ایران و کشورهای همسایه، برای بزرگداشت روز ویژه­ی تادئوس در آنجا گرد هم می­آیند.
این مراسم هر سال بین اول تا هفتم امرداد ماه برگزار می­شود. محوطه­ی بزرگی در اطراف کلیسا، با چادرهایی رنگارنگ برپا و تدارک دیده می­شود و خانواده­ها در این چادرها ساکن می­شوند. در این روزها کودکان برای انجام مراسم غسل تعمید به کلیسا آورده می­شوند. مادران، کودکان خود را به دست کشیش­های کلیسای تادئوس می­سپارند تا غسل تعمیدشان دهند.
شب هنگام نیز ساکنان از چادرها نیز بیرون می­آیند و آتش برپا می­کنند. جوان­ترها به نشانه­ی گرمی و دوستی به دور آتش حلقه می­زنند و به زبان­های ارمنی، فارسی و گاه آذری، آوازهایی مخصوص می­خوانند.

محوطه ی اطراف کلیسای طاطائوس در آذربایجان غربیبامداد روز مراسم اصلی، ساکنان چادرها زودتر از همیشه بیدار می­شوند. گوسفندهای نذری را قربانی می­کنند و گوشت نذری را در بین میهمانان دیگر تادئوس پخش

می­کنند.

در این روز، خواندن دعا و انجام فرایض مذهبی ویژه­ی ارمنیان در داخل کلیسا انجام می­پذیرد و پس از مراسم مذهبی، تبرک ساختمان کلیسا با آب مقدس، حدود نیمروز انجام می­شود و پس از آن شادی و پایکوبی به مناسبت این روز مقدس آغاز می­شود.

تادئوس مسیحی در همان سال­های نخستینی که حضرت عیسی به تبلیغ دین می­پرداخت، راه ارمنستان را در پیش گرفت. این حواری مسیح، به نقاط مختلف ارمنستان سفر کرد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. تادئوس قدیس همراه عده­ای از پیروانش در سال ۴۸ میلادی در ناحیه ­ی «آرتاز» کشته شد و با رسمیت یافتن دین مسیح، پیروان این آیین مقبره­ایی بر مزار این قدیس برپا کردند که در سده­ های بعدی به زیارتگاه با شکوهی مبدل گشت.

نخستین نشانه­ای که در متون تاریخی از این زیارتگاه پیدا شده در یکی از نوشته­های «توما آرزرونی»، مورخ ارمنی است که در اواخر سده­ی نهم و اوایل سده­ی دهم میلادی از دیر تادئوس (طارئوس) قدیس نامبرده است.


جشن چله تابستان

آبان روز از امردادماه برابر با 10 امرداد در گاهشماری ایرانی


جشنی به نام «چله تابستان» که امروزه نیز در روستاهای جنوب خراسان برگزار می­شود.



جشن فندق

تیر روز از امردادماه برابر با 13 امرداد در گاهشماری ایرانی


در نیمه ­ی امرداد ماه جشنی بنام «جشن فندق» یا «جشن فندق چینی» در بسیاری از روستاهای استان قزوین، به ویژه در «رودبار» برگزار می­شود.

جشن فندق چینی

در این جشن هم به مانند «جشن انار چینی»، همه با هم به مزارع می­روند، در ابتدا یک نفر چامه­هایی كه بیشتر به صورت بداهه می­باشند می­خواند و دیگران نیز با او هم­آواز می­شوند و در همین حال چیدن فندق را آغاز می­کنند، دوشیزگانی كه تازه نامزد شده­اند برای همسران خود از مغز فندق رشته­ای به مانند گردنبند، درست می­كنند که «گلوانه» نام دارد، آن را پیش خود نگه می­دارند و در فصل زمستان به شوهرانشان هدیه می­دهند.

فندق از جمله محصولاتی است كه هم در صنعت استفاده می­شود و هم جنبه­ی مصرف خوراكی دارد و رودبار شهرستان از جمله مناطقی است كه فندق به صورت عمده در آن كشت می­شود.



جشن میانه تابستان

دی به مهرروز از امرداد ماه برابر با 15 امرداد در گاهشماری ایرانی


جشن میانه ی فصل تابستان و زمان گاهنباری به نام «میدیوشم» در اوستایی «مَئیذیوئی شِمَه» به معنای «میانه ی تابستان».


منابع:

1. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
2. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی در ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
3. لغت نامه ی دهخدا

4. گاهشماری و جشن های ایرانی - هاشم رضی


جشن های تیر ماه : بخش دوم

 

جشن های میدیوشهم،تیرگان،و نیز آئین آب پاشی،فال کوزه،دستبند تیر و باد،جشن خام خواری،زیارت پارس نو

 

گاهنبار میدیوشهم گاه

 از خور تا دی بمهر روز از تیرماه برابر با 11 تا 15 تیر در گاهشماری ایرانی

«مَیدیوشَهـِم گاه» از ترکیب واژگان اوستایی «مئیذیو» به معنی «میان» و «شَمَه» به معنی «تابستان» و باهم «مَـئیذیوشِـمَـه» به معنی «میانه ی تابستان» است و دومین جشن از جشن های گاهنباری در سال می باشد.

مراسم گاهنبار میدیوشهم گاه نیز همانند گاهنبار یا چَهره ی پیشین (مَیدیوزَرِم) که به آن اشاره شده برگزار می شود.

در باور سنتی زرتشتیان این جشن برای یادآوری دومین مرحله ی آفرینش است و هنگام پدیدار شدن آب در هستی می باشد.

سیزدهم تیر ٬ تیر روز ٬ روز جشن «تیرگان»

 

 از بزرگترین جشن‌های ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان كه در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده می‌شود. این جشن در كنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی كه با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است. در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یكی از جاودانان ایرانی یعنی كیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای، دانسته‌اند. جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را برگزار می‌كنند كه برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.

  

تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی «فراخکرت» بتازد
چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی -
از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا - تشتر یشت، کرده ی چهارم

 

 

«جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر»(تِشتـَر- تیر- شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.

                      

 

آب پاشی

 

این جشن در کنار آب ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است.

«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه ای دانسته اند.

جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده بدر) و سیزدهم مهرماه نیز برگزار می شود.

ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین هایی برگزار می کنند که برگرفته و در ادامه ی جشن تیرگان است.

 

 

         

            

 

فال کوزه

 

یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) می باشد.

روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه  ای را برمی گزینند و کوزه ی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه ی آن می اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه ی کسانی که می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه ی کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و نیت و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می آورد. در این فال گیری بیشتر بانوان شرکت می کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده است.

 

                              دستبند تیر و باد

 

نمونه ای از دستبند تیر و باددر آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از 7 ریسمان به 7 رنگ متفاوت بافته شده است به دست می بندند و در باد روز از تیرماه (9 روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می شود :

تــیـــر بــرو بــاد بــیـا       غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا        خـوشه ی مرواری بیا

در باورهای مردم، درباره ی جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا «تیشتر» می باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است :

در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته ی باران است که در ده روز اول ماه به چهره ی جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به چهره ی گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهره ی اسبی سپید و زیبا با گوش های زرین.

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبه رو می شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

روایت دیگر نیز درباره ی «آرش کمانگیر» اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می دهد و در گذشته ها این روز برای ایرانیان عزا ای ملی بود (و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است) سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ ترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد.
او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان های پاک همه ی سربازان ایرانی).
هرمز، خدای بزرگ، به فرشته ی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه ی درخت گردویی که بزرگ تر از آن در گیتی نبود؛ نشست.

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.

 

   

جشن خام خواری

 

 پانزدهم تیر ٬ دی به مهر روز جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراك حیوانی و پختنی‌ها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساكنج».

 

زیارت پارس نو

 

از مهر روز تا ورهرام روز از تیرماه برابر با 16 تا 20 تیر در گاهشماری ایرانی

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیدنیایشگاه «پارس بانو»، «بانوی پارس» یا «پیربانو» در 120 کیلومتری شمال غربی یزد (54 کیلومتری اردکان)، در جنوب عقدا و درون دره­ای به نام «زرجو»(زرجوع) واقع شده است.
روستای  زرجوع  در مسیر یک دره­ی باریک قرار گرفته و کوه­های اطراف آن پوشیده از درختان بادام و انجیرکوهی است.
بنای اصلی نیایشگاه که در کنار یک رودخانه­ی فصلی ساخته شده است، به صورت گنبدی از کاشی کاری­هایی به رنگ سبز و با نماد «سرو» شکل گرفته است.
در دامنه­ی مجاور نیایشگاه، خیله­هایی ساخته شده تا خانواده­ها در زمان ویژه­ی زیارت پیر پارس بانو که به مدت 5 روز ادامه دارد، برای سکونت موقت از آن­ها استفاده کنند.

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

 

در باورهای مردم، این نیایشگاه جایگاه جان باختن و ناپدید گشتن شهبانوی پارس (دختر یزدگرد ساسانی) بنام «خاتون بانو» بوده است و شهبانو در خواب نابینایی نمایان شده و پس از شفای چشمان وی از او می­خواهد تا بنای نیایشگاه را بنیان نهد.

 منابع :

۱ . زین الاخبار  از :  ابوسعيد عبدالحي بن الضحاك ابن محمود گرديزي ٬مقاله و تصحيح و تحشيه و تعليق: عبدالحي حبيبي ٬ انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1347 شمسي

۲ . آثارالباقیه عَن القرون الخالیه   از : ابوریحان بیرونی ٬ ترجمۀ اکبردانا سرشت ،1321 تهران

۳ . راهنمای زمان جشن ها و گردهمائی های ایران باستان از : پروفسور رضا مرادی غیاث آبادی ٬ ۱۳۸۴

۴ . جشن های آب: نوروز، سوابق تاریخی تا امروز، جشن تیرگان و آب پاشان، آبریزگان همراه با گزارش هایی درباره آداب و رسوم ملی و دینی زرتشتیان  از : هاشم رضی ٬ ناشر : بهجت ٫ ۱۳۸۵

 

و با برداشت و سپاس ویژه از ٬ مقالات بهزاد فرمانیه  

 

جشن های تیر ماه  ؛ بخش نخست

 

یكم تـیر یا اورمزد روز ؛  جشن آغاز تابستان و آب پاشی و نیز مراسم پُرسه

 

جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشید به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (←  جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

 

    

  اجرای مراسم آب پاشی 

    به امید روزی که لبخند میهمان همیشگی لبهای هموطنانم باشد

 

مراسم پُرسه­ی همگانی به یاد روان و فروهر درگذشتگان در هُرمزد روز(اورمزد روز) از تیرماه برپا می­شود.

در باور ایرانیان، در چنین روزی گروه زیادی از ایرانیان باستان در راه پاسداری ازارزش­های میهنی و دینی خود، جان خویش را فدا کرده­اند. از این روی، در نخستین روز تیر از هر سال یکی از روزهای پرسه­ی همگانی با مراسم ویژه برگزار می­شود.

در بامداد روز پرسه­ی همگانی، به نیایشگاه­ها و تالارهای رسمی نزدیک محل زندگی خود می­روند. در این مراسم خانواده­هایی حضور دارند که از یک سال پیش تا کنون فردی از اعضای آن­ها درگذشته باشد و بقیه برای گرامیداشت یاد و خاطره­ی نیکان و نیکوکاران درگذشته در جهان مادی، در مراسم پرسه شرکت می­جویند.

در این مراسم، به ویژه بانوان، شاخه­هایی از برگ سبز «مورد» یا «شمشاد»، «عود»، «کُندر» و یا «چوب سندل» را با خود می­آورند و در کنار سفره­ی پرسه بر روی میز می­گذارند.


بر روی میز، سفره­ای گسترده شده که روی آن بشقاب میوه، سینی لُرک و ظرفی از مخلوط قهوه و ظرف دیگری از بلورهای نبات می­گذارند.
مخلوط قهوه شامل پودر قهوه، مقداری آرد نخود، کمی پودر قند و اندکی پودر هل است. آتشدانی هم در کنار آن­ها می­گذارند و پیوسته در زمان برگزاری مراسم کندر و چوب سندل بر آتش می­پاشند تا بوی عطرآگین آن­ها هوا را خوشبو سازد.
در پسین روز پرسه، مردم به آرامگاه­ها می­روند و با نیایش خود به روان و فروهرهای همه­ی درگذشتگان درود می­فرستند.
در بسیاری از شهرهای ایران در بامداد روز پرسه، نخست به دیدن خانواده­هایی می­روند که در سال گذشته درگذشته­ای داشته­اند و برای چند دقیقه­ای در خانه­ی آن­ها می­مانند و چای و شربت می­خورند و شادی برای روان هما روانان آرزو می­کنند.

یکی از نوشیدنی­هایی که برخی از خانواده­ها در خانه تهیه کرده و به مهمان­ها می­دهند شربت «خُرفه» است که برای تهیه­ی این نوشیدنی، دانه­های کوچک گیاه خرفه را کاملا نرم می­کنند و آن را با آب مخلوط کرده و به هم می­زنند تا شیره­ی سفید رنگی به دست آید و پس از صاف کردن این مایع، مقداری شکر، گلاب، و یخ به آن اضافه می­کنند.

 

ششم تیر یا خرداد روز   ؛ جشن نیلوفر

 

روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» كه امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شكوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد.

«ابوریحان بیرونی» از آن به نام جشنی تازه نام برده است و «خلف تبریزی» در برهان قاطع روز برگزاری این جشن را هفتم و یا هشتم امرداد ماه برمی شمارد ولی از روی نوشته ها برمی آید که ۵ روز پیش از گاهان بار دوم، یا جشن نیمه ی تابستانی ایرانی و ۷ روز پیش از تیر روز و جشن تیرگان برگزار می شده است.

در لغت نامه ی دهخدا نیز با اشاره به برهان قاطع آمده است که : در این روز هر که حاجتی از پادشاه خواستی البته روا شدی.

 

   

 

 

نیایش پیر نارستانه ؛از سپندارمذ روز تا آذر روز از تیرماه برابر با 5 تا 9 تیر

 

«پیر نارستانه» نام نیایشگاهی است در حدود سی کیلومتری شهر یزد در پشت کوه «دربید»، که زرتشتیان هر ساله به مدت 5 روز برای به جا آوردن مراسم و آداب و رسوم مربوط و با هم بودن و شادی کردن به این نیایشگاه می­روند.

 

  

                      نیایشگاه " پیر نارستانه " در سی کیلومتری یزد

 

این نیایشگاه در داخل دره­ای با ژرفای کم جای دارد که از سه طرف آن کوه آن را در برگرفته است. در کنار جایگاه چشمه­ای وجود دارد که آب آن از ذخیره کردن بارندگی ارتفاعات پیرامون در استخر آن سوی پیر تامین می­شود. در محل نیایشگاه درخت «مورد»ای رشد کرده که شاخه­های آن از ساختمان خارج شده و دیدگاه دلنشینی را پدید آورده.
بر اساس باورهای مردم، این مکان پناهگاه یکی از شاهزادگان ساسانی به نام «شاهزاده اردشیر» است که در هنگام حمله­ی تازیان برای در امان ماندن به این مکان آمده، بر پایه­ی این باورها شاهزاده اردشیر بر شکارچی روشن‌بینی نمایان شده و شکارچی بنابه خواست و فرمان شاهزاده اردشیر، بنای پیر نارستانه را بنیان نهاده است.

 

پس از حمله اعراب به ایران در زمان ساسانیان، خانواده­ی یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، که به پرهیزگاری شهره بودند، گریختند و به کوه­ها پناه بردند. به اعتقاد برخی از زرتشتیان، آن­ها در کوه­ها و چاه­های اطراف یزد در شکاف­ها یا دل زمین پنهان شدند و مزار آن­ها اکنون زیارتگاه زرتشتیان است. البته این باور در طول تاریخ با خرافات هم آمیخته شده است.

 

     

                         نیایشگاه " پیر سبز " یا " چک چک " در نزدیکی یزد

 


در واقع این شاهزاده­های گریخته از دست اعراب، نقش اسطوره­های مقاومت را برای ایرانیان یافته­اند و از این رو از آن­ها برای کسب هویت خود استفاده می­کنند.
چندین نیایشگاه (زیارتگاه) در نزدیکی شهر یزد قرار دارند که می­توان از زیارتگاه­های «پیرسبز» یا «چک چک»، «پیر هریشت»، «پارس بانو» و «پیر نارکی» نام برد.
این نیایشگاه­ها، همه بیرون از شهرها هستند و زیارت کنندگان شب نیز در آنجا می­مانند. در اطراف هریک از این نیایش­گاه­ها، صفه­ها، ایوان­ها و آشپزخانه­هایی نیز برای ماندن چندین روزه­ی خانواده­ها ساخته شده است.

 

در دوران به یادماندنی کارشناسی ، در سفری ۴ روزه به شهر زیبای یزد به همراهی دانشجویان و با سرپرستی اساتید بزرگوارم ، جناب آقای دکتر چلونگر و آقای دکتر دهقان نژاد ، از نیایشگاه چک چک که در گویش محلی به آن " چک چکو " یا " بی بی شهربانو "  نیز می گفتند ، بازدید کردیم ، در آن زمان مؤبد رستم ، مسئول اجرای آئین مذهبی و نیز راهنمائی بازدیدکنندگان بودند. ایشان بسیار منضبط و مقید به اصول دین زرتشتی بودند و ما را وادار به انجام مقدّمات ورود به نیایشگاه کردند و با وجود خستگی ناشی از راه و گرما و بالا آمدن از چیزی در حدود  ۱۰۰۰ پلّه برای رسیدن به معبد ، به دستور ایشان با خاک مقدس وضو گرفتیم و عود روشن کرده و اسپند در آتش ریخته و پوشش مخصوص به تن کردیم که شامل کلاه و کفش سفید برای آقایان و روسری و کفش سفید برای خانمها بود و پس از شنیدن نیایش مخصوص ورود ، اجازه بازدید از نیایشگاه را پیدا کردیم .

یاد با آن روزگاران ، یاد باد

 

منابع :

۱ . جشن های ایرانی از : هاشم رضی

۲ . راهنمای زمان جشن ها و گردهمائی های ایران باستان از : پروفسور رضا مرادی غیاث آبادی

3 . فرهنگ فارسی برهان قاطع از :  محمد حسین خلف تبریزی

۴ . لغت نامه دهخدا از : علی اکبر دهخدا

۵ . مقالات بهزاد فرمانیه

۶ . یادداشتهای خودم ( شیرین )